مهد اندیشه ساز کودکان (قصه بان)

آیا قبلا حساب کاربری داشته اید? ورود


سرزمین مهستان جلد اول، دزدهای طمع کار و پادشاه دانا

۲۱ خرداد
Image

سلام دوستان گلم، این بار با یه داستان دو جلدی خدمتتون هستیم، سرزمین مهستان، آرمان شهری که همیشه نه تنها برای کشورمون بلکه برای تمام دنیا آرزوش رو داریم.

آرزو میکنیم امنیت و آرامش تو همه جای دنیا برقرار باشه و اگر خدایی نکرده دزدی اتفاق افتاد، با برخورد هوشمندانه ریشه کن بشه، به نظر من دزدی دزدیه، ولی نه! دزدی با دزدی فرق داره گاهی حق یه نفر دزده میشه اما گاهی هزاران نفر گرفتار اثرات مخرب یه دزدی میشن، البته گاهی هم ما، حواسمون هست و نیست یا شاید خودمون رو قانع میکنیم که نیست دزدی میکنیم، یا گاهی دیدن دزدی های دیگران به ما اجازه یه سرقت خودخواهانه میده.

تا حالا فکر کردین به کار یه مغازه داری که رو و زیر جعبه میوه هاش با هم فرق داره، یا تا حالا تو یه جای پرت دیر وقت منتظر ماشین شدین و نتونستین تاکسی بگیرین؟ اما یهو یکی میاد که با یه قیمتی که شاخ در میارین حاضر میشه شما رو برسونه... این طور جاهاس که آدم گیر میکنه! از طرفی اگر نره شاید دیگه تاکسی پیدا نکنه اگر هم بره به یه دزدی اجباری جواب مثبت داده  یا صاحبخونه هایی که البته، خوشبختانه تعدادشون کمه! قیمت های نجومی رو خونشون میذارن، مستاجر هم مجبوره اگر از سفرش کم کرده به اجاره اجباری تن بده، استدلال صاحبخونه هم میشه اینکه، منم مجبورم مشکل دارم و... برای همه ما پیش اومده که یه جاهایی نخواستیم ولی مجبور شدیم این دزدی های یواشکی رو قبول کنیم، یه دللیش شاید کم رنگ شدن حضور خدا باشه.

  یه بار بدون هیچ پیشداوری این آیه رو ببینید:

«الشَّیْطَانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُکُم بِالْفَحْشَاءِ وَ اللَّهُ یَعِدُکُم مَّغْفِرَةً مِّنْهُ وَ فَضْلًا وَ اللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیم‏»

«شیطان شما را از تنگدستی می‌ترساند و به بدکاری وسوسه می‌کند، اما خدا به شما وعده آمرزش و بخشش می‌دهد که خدا توانگری داناست».

ما همیشه میترسیم که اگر امشب پول کمتری به خونه ببرم، کرایه خونه م رو نمیتونم پرداخت کنم، داروی بچم رو نمیتونم بخرم، با همین فکرهاس که به خودمون اجازه دزدی های یواشکی میدیم، ما توانگر بودن خدا رو فراموش کردیم یادمون رفته که نباید بترسیم، یادمون رفته نباید به هر قیمتی پول درآورد،یادمون رفته به جای فشار آوردن به دیگران بهتره به هم رحم کنیم و روزی رو از صاحبش بخوایم، شاید به همین خاطرباشه که پول به دست میاد ولی برکت نداره.

اما خودمونیم اگر یه خورده دقت کنیم یه جاهایی یواشکی داریم از جیب همدیگه دزدی میکنیم، حالا کاری به اون دزدی های شاهکار نداریم خودشون و وجدانشون اما این ما هستیم که جامعه و آگاهی مردمش رو می سازیم واگر بد بسازیم نباید توقع زیادی داشته باشیم.

یه جاهایی باید رحم کنیم به حال همدیگه، جامعه ای که خودشون به خودشون رحم نمیکنند نباید منتظر رحمت الهی باشند.

میشیم حکایت ملت دزدی که مسالمت آمیز داریم با هم زندگی میکنیم و هر کس به هر شکلی که میتونه سعی میکنه از دیگری کلاه برداری کنه، به نظر من وقتی دزدی های کوچیک در جامعه زیاد میشه دزدی های بزرگ رو باور پذیر و قانع کننده میکنه، حالا کار به ضعیف بودن حافظه تاریخی ملت خودمون ندارم.

اما در مورد این قصه، یه قصه ساده برای بچه هاست که میتونه برای بزرگتر ها هم به نحوی آموزنده باشه به هر حال بزرگترها الگوی بچه ها هستند.

منتظر شنیدن نظرات گرمتون هستم

روز و شبتون سرشار از شادی و مهر خداوندی

 


0 نظر

جهت ثبت نظر لطفا در سامانه عضو شوید یا وارد شوید.

مطالب مرتبط: